این تنهایی
ما تنها دنیا میایم
تنها می ریم
هممون می میریم
یه مشت اتفاق هایی که فقط بلدن احساست ما رو از بین ببرن میان و میرن
ای خدا
اگه تو رو هم به ما یاد نداده بودن
چی می شد؟؟؟؟؟؟؟
رفتم جنگل
تنها
به هر کسی فکر کردم که باهاش برم دیدم حسش نیست
رفتم جنگل
تنها
به هر کسی فکر کردم که باهاش برم دیدم حسش نیست
شخصیت خیالی من که گاهی خودم هم فراموشش می کنم
اما باز می آید
و باز یک آغاز
چه قدر دوست دارم حتی برای یک لحظه آزادنه روی یک بلندی بنشینم
و نگران حضور هیچ کسی نباشم .
و نگران نگاه های درنده ی آنها
.
ای خدا
دارم خفه می شم از این بغض
بغضی که باید آرام بترکد مبادا کسی جویای دلیلش شود .
دلیلش از آن من است و من .
آسمان میبارد
چه شب زیبایی .
پر از گریه است
تو هم با من نبودی،
مثل من با من
و حتا مثل تن با من!
تو هم با من نبودی،
آن که میپنداشتم باید هوا باشد،
و یا حتا، گمان میکردم این تو
باید از خیل خبرچینان جدا باشد.
تو هم با من نبودی،
تو هم با من نبودی!
تو هم از ما نبودی،
آن که ذات درد را باید صدا باشد
و یا با من، چنان همسفرهی شب،
باید از جنس من و عشق و خدا باشد.
تو هم از ما نبودی!
تو هم مؤمن نبودی
بر گلیم ما و حتا در حریم ما،
سادهدل بودم که میپنداشتم
دستان نااهل تو باید مثل هر عاشق رها باشد
تو هم از ما نبودی!
تو هم مؤمن نبودی
بر گلیم ما و حتا در حریم ما،
سادهدل بودم که میپنداشتم
دستان نااهل تو باید مثل هر عاشق رها باشد
تو هم از ما نبودی!
تو هم با من نبودی یار!
ای آوار!
ای سیل مصیبتبار
اه اه اه
حالم به هم می خوره این آدم های اتو کشیده در ظاهر و از درون چروک !
من چیستم؟
لبخند پر ملامت پاییزی غروب در جستجوی شب
که یک شبنم فتاده به چنگ شب حیات ، گمنام و بی نشان
در آرزوی سر زدن آفتاب مرگ
هنگامی دستم را دراز کردم که دستی نبود
هنگامی لب به زمزمه گشودم که مخاطبی نداشتم
و هنگامی تشنه آتش شدم،
که در برابرم دریا بود و دربا و دریا ...!
چو کس با زبان دلم آشنا نیست
چه بهتر که از شکوه خاموش باشم
چو یاری مرا نیست همدرد ، بهتر
که از یاد یاران فراموش باشم

